![]() |
همه احساس من به پای تو... |
نویسندگان وبلاگ
الهام
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
لینک دوستان
ندای منادی
دردسرهای زندگی!!
بهترين دوست خداست
من و پسرم
عشق شاهراهی به کمال
عشق را باور کنيم
طلبه ای که می گفت مرسی!
طلبه ای که می گفت مرسی!
باران
سندس سبز
منتظران و عاشقان آقا
شیدایی
میرزا قلمدون
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
میان کوچه ها قلبی به دنبال تو می شد دلم،خوابم،خیالــم در پــــس گـــــام تو می شد
در این غربت سرا قلبی گرفتار تو دیـــدم همه جان دل شدی،در بـــوی تو ویرانه می شد
پناهش گر دهی دیگر به جا منزل نگیـرد که این گیسو به چنگال غمـــت آشفته می شد
روان باران و سیلاب از رخ بی رنگ ما بود گرش رنگی بدی از اشک خون خوشچهره میشد
سری را کز غم سامان خود ویرانه دیدی به دنـــبال نگـــاری راهــــی میـــخانه می شـــــد
خماری را پسندید و دم عقلانیــــــــت زد که این آتش به هردل می زدی بی خانه می شد
چو من می سوزم از دردی طبیبا!یا طبیبا! نگــــــاهم کن که داغــت بر دلـم دردانه می شد
اگر قصد طبابت ناکنی،دردش بیفـــــــــزا کـه الهـــام ار نبودی درد تو پیـــدا نمی شـــــد!!
الـهـــــام
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - الهام سلام!!
شما که انقدر با معرفتین.....سلام!!
شما که بی تعارف تک تکیه گاهین....سلام!!
شما که شناخته شده ترین ناشناسین....سلام!!
شما که بد جوری دلم هواتونو کرده.....سلام!!
سلام به اون شفافیی که دوست دارین من باشم!!
این روزها یه صدا هایی می آد!!تلق تلق .....تلق تلق.....!صداش آشناست،هر از گاهی می آد و می ره!! هر از گاهی این صدا باهام همراه می شه اما.... نمی دونم چی می شه که یواش یواش می بینم که....ای بابا دوباره زد و صدا رفت!!! دیگه نمی شنوم: تلق تلق.... تلق تلق!!
اما این روزها می شنومش!! صدای غلتک روحم رو می گم!انگاری دوباره داره راه می افته:تلق تلق....تلق تلق!!
قربونت برم چی خودتونو پنهون کردین؟ هر کی ندونه من که می دونم،خودتون دارین راهم می اندازین!!من که می دونم انگشتهای شما چه ها که نکرده!!ده بابا از دل سنگ من صفحه ی عاشقی ساختن کار کی می تونه باشه الا .....؟!!
ناز انگشتات ....خوب دلبری می کنی بعدشم......
دعا می کنین غلتکه این دفعه دیگه وای نسته؟اگه من کوتاه نیام،اگه بدی نکنم وای نمی ایسته!! فقط به دعاتون خیلی محتاجم......
می گم.....این روزها دلم،فکرم خیلی مشغوله....انقدر که یهو به خودم می آم می بینم اوووووووووووه ،چه خبره!!
فکرم مشغول شماست....دلم گرفتار شماست،یه جورایی....خیلی شما رو کم دارم.....آره خیلی شما رو کم دارم....شما رو کم دارم و خودم برای شما کمم!!!
کمم برای شما....هر چی جفا می شد کرد ،من کردم.....می شد سبب افتخارتون باشم اما....مایه ی ننگ شدم...می شد دلتونو شاد کنم اما....ندونسته زخم دلتون شدم(شاید هم دونسته!!!کسی چه می دونه!!)خدا می دونه چند دفعه که ابر دلتون باریدن گرفت سببش من بودم!!خدا می دونه چقدر دلتون ازم پره،چقدر ازم نا راضی هستین،اما......
و انت الامام الرئوف.............
کیو پیدا کنم که قد شما ببخشه؟می دونم خیلی براتون کم می ذارم!!حتی کوچکترین هایی که ازم می خواین نمی تونم ادا کنم چه برسه به........
الهی فداتون بشم،منم و دلم و دریا دریا حرف نا گفته!! اما خیالم راحته ناگفته هامو می شنوین.....
خلاصه مهربونم،خیلی التماس دعا....نه فقط برای خودم،برای هر کی که خلق شد،هممون به دعاتون محتاجیم از خوب و بد،مسلمون و غیر مسلمون،عاشق و فارغ،عابد و کاهل....همه همه !!
اما یه التماس مخصوص واسه اونها که......دلشون پیش شماست!!
با همه ی بدی هام اما.....دوستون دارم.....امیدوارم شما هم با همهی خوبیهاتون منو دوست داشته باشین!!!
آهای حس غریب! به کجا می بری مرا؟!!
قربون نفسهای آرومت..... آخه دیگه تا کی؟ تو این همه صبر رو از کجا می آری؟
آخه تو به منبع صبوری وصلی.... من که نیستم!!!
اصلا من.....من.... چی بگم زبونم بنده بنده!قفل قفل!! نه راه می افته، نه بند می آد !!من می خوام باهات حرف بزنم اما.....تا تو نخوای نمی شه.....
می شه بخوای لطفا؟
نه!! نشد.....
می دونی چرا نمی شه ؟می خوای بهم بگی درست نیستم!! می خوای به روم بیاری خیلی مونده تا قابل تو باشم!!شاید منتظری تو چشمات نگاه کنم و بگم ببخشید.............نه برای اینکه بخوای شرمندگیمو ببینی نه، آخه تو می دونی الان بگم ببخشید بهتره تا......
اما من نمی تونم تو چشمات نگاه کنم....حتی بهترین هم باشم نمی تونم تو چشمات نگاه کنم!! همین طوری فقط سرم رو می اندازم پایین و می گم ببخشید......
اااااااااا..... آخه این طوری که نمی شه ....اصلا تو هم ببخشی،خودم هنوز گیرم......به خدا هنوز گیرم نمی خوای یه کاری کنی؟ آخه این دل من چشه؟ تو که نباشی معلومه همین هم می شه...اگه نیای سراغم کم کم راز دلم فاش می شه ها.....
قربونت برم....
آخه من که گفته بودم: می شه دستامو رها نکنی، خوب می دونم نکردی اما......لطفا نذار من به زور دستامو از تو دستت در آرم و بعد فشنگی برم هر کاری دلم می خواد بکنم!!! بعدشم بر گردم بگم ببخشید!!!
راه افتاد...دیدی؟ اشک چشام راه افتاد....حالا دوباره بوی تو می آد.....
بیا منو ببر..... بذار چند لحظه با هم تنها باشیم....بذار روم بشه بگم:می دونم بدم اما به خدا به خدا ته قلبم جز تو رو آرزو ندارم....
بذار بریم جایی که من روم بشه بشینم کنارت.....سرم رو رو زانوات بذارم و سیر اشک بریزم....
خیلی وقته دلم هوای تنهایی با تو رو کرده.....آخه می دونی ؟وقتی بقیه هستن مجبورم خودمو نگه دارم.... مثل یه کوه !! اما وقتی تویی تازه رها می شم .... تازه می گم : دلم تنگ شده، بعدشم خم می شم و می شکنمو دریا می بارم بعد تو از نو به راهم می کنی ........
چقدر باید به روم نیارم؟ اصلا انگار نه انگار دلم برات تنگ شده!!!!انگار نه انگار نبودنت عین چی آزارم می ده!!!
آدمای دیگه هم که دلشون با توه همین طور!! نمیتونن به روشون بیارن..... نمی تونن بگن دلمون تنگ شده.......
آخه آشنا، شیعه بدون تو خیلی غریبه...................
همین...... شیعه بدون تو خیلی غریبه!!!
دلامون گرفته است....ابر بهار چیه؟ خیلی بیشتر از این حرفها دلامون گرفته......ظاهر سازی می کنیم سر پاییم ، د آخه تو می دونی اوضاع چقدر بی ریخته......
نمی دونم....خودت می دونی!! اومدم یه چیزهایی گفتم و حالا هم دارم می رم.....حرفهام نه سر داشت نه ته.....دلم بد جوری آتیشی بود..... ببخشید!!!
اما تا نیای اوضاع همینه....می دونم می گی خودتون باید زمینه رو دزست کنین تا بیام ....اما......نمی دونم .....دیگه هیچی نمی دونم...................
فقط همین که تو چقدر عاشق و چقدر زیبایی.............
و دیگر هیچ.....
خدایا بشتاب.....که قافله ی ما نیز بگذرد!!!
.....................
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - الهام
...........
وای که تو چقدر عاشق و چقدر زیبایی........
وای که بهای داشتن تو چقدر گران است........
ای صمیمی سوزناک........
هر لحظه هزار بار خط خاطره ام را می کشانی به دنبالت و بعد می روی.....به کجا می روی؟ به جایی که حرارتش از همه جا بیشتر باشد؟
آری همین می شود که دل من آتش می گیرد.......
هزار هزار نامه...... کجا برایت بفرستم؟
گفتن بنداز توی دریا...... توی رود...... توی آب.....
گذاشتم... نامه هامو گذاشتم روی دریا.....هزار بار بوسیدم و گذاشتم روی دریا.....
نشستم...انقدر نشستم تا بیای نامه هارو برداری....اما هیچ خبری نشد.....
اگه می آمدی می دیدمت....آخه دریای من خیلی بهم نزدیکه....محاله بیای کنار دریای من و من نبینمت.......
آخه من چشمامو برات دریا کردم............
و انقدر به نگاهم آب دادم....تا شاید از سرمای خاک آلوده اش گل نرگس سر بکشه.......
وای که تو چقدر عاشق و چقدر زیبایی.......
دلم می خواد برات بگم....می دونم خودت می دونی اما بذار برات بگم......از لحظه هایی که بودم اما نه کنار تو.....بذار بگم از.... بودن و نبودن هام....بذار بگم...تو بودی اما نبودی.......تو نبودی اما بودی....
بذار بگم شیرین ترین خاطره ی نداشتمی......
صمیمی سوزناک.....چقدر جای تو خالیست،در جایی که فقط جای تو است.....
می دیدی وقتی اشکام میاد؟ آره منم می فهمیدم دقیقا همون موقع ها بوی تو میاد....
برات گل گذاشته بودم.... دیدیش؟ رنگشو دوست داشتی؟ سفید بود..... وقتی خواستم گلم رو بذارم کنار پاهات به خدا گفتم...به خدامون گفتم: این گله خیلی خار داره....اگه خواست برش داره،تو رو به مهربونیت، مراقب دستاش باش.....
آخه من نتونستم خارهاشو جدا کنم.....این که گل بود من نمی تو نستم خارهاشو جدا کنم.....تو انتظار داری خار از خودم جدا کنم؟................
واسه همینه هی می گم خدایا تو رو به مهربونیت،مراقب دلش باش.....آخه من نتونستم خار از وجودم بگیرم......مبادا دلش رو آزار بدم.......
صمیمی .... هنوز گوش کن،هنوز برای حرفهای من بنشین......آخه دریا هنوز موج داره....
وای که چقدر زیادی و چقدر برای تو کمم.....
آخرین بار که اومدی سراغم.....چه لبخند شیرینی زدی....چقدر نگاهت مهربون بود.....
وای خدایا که چقدر از اون روز گذشته.....هنوزم به من لبخند.....
...........هنوز می زنی؟
قرار شد که بیای ،قرار بود دوباره بیای.....پس چرا انقدر دیر شد؟نمی گی برم و تو هنوز نرسیده باشی؟
مهتاب آروم من....
یه بار هم شده تو بشکن....یه بار هم تو این سکوت رو بشکن
آخه اگه سکوت نشکنه،دل من می شکنه.......
تو که اینو نمی خوای؟
دستام یخ کرده........میشه بگیریشون تو دستات؟
..........................
و باز هم ...............................
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧ - الهام
اگر فنجانی کوچک زیر باران نگه دارید،به اندازه ی همان فنجان به شما می رسد.اگر کاسه ی بزرگی
نگاه دارید به همان اندازه در آن آب جمع می شود!
چه ظرفی زیر باران الهی قرار داده اید؟؟!!!
(جان راجر)
*******************************
انسان برای دیدن چهره اش در آب رونده نمی نگرد،بلکه به آب ایستاده می نگرد! زیرا تنها
آنچه که خود آرام است می تواند آرامش را به دیگران برساند!!
(چوانگ تسه)
الا بذکرالله تطمئن القلوب
تنها با یاد خداست که دلها آرام می گیرد! (سوره رعد-۲۸)
******************************
و اما محرمترین من...
اگر رهایم کنی،بعد از تو نه پناهی دارم و نه پشتیبانی....
خدای من! به خاطر تمام لحظات عاشقانه ای که به من بخشیدی از تو ممنونم!!
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦ - الهام
صحبت از روی تو و لذت دیــدار تو بود
قصه از کوی تو و سلسله ی موی تو بود
سخن ازپرده واز یارپس ازپرده که شد
چه کسی دیدکه این جان مرا تاب چه شد
خاطرم آمده آن لحظه ی شیرین وصال
خاطــر روی تـــو انــــدر پــس اوقــات خیــال
ساقی،آن لحظه که مارا قدحی می دادی
وعده ی وصــل بــی فراق مرا کـــی دادی؟
یاد از آن آتش دیرینه که بر پــا کردی
یاد از آن اشک غم از دیده که جاری کردی
دلبری کاو ز من آرام به یغما برده است
ماهی جان مرا تا لـــب دریا برده اســـت
عطش ازعمق وجودم به سروسینه کشید
بهر پرتاب کمان از غم دیرینــه کشیـــد
صنما جلوه ی تو رونق هر آن من است
طلب روی تو این علت ایـــمان من است
خط سیرم خم ابروی نگارین تو شد
آرزویم گـــذر نام من از یـــاد تـــو شد
تو گر الهام بگویی ز جهان دور شوم
روم و ساکن آفـاق پــر از شــور شـوم
وگر از نام من آرامش تو آزرده است
صبر یارا،که خدا گفت بسی زیبنده است
الــهام
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦ - الهام
سلام خدای بی نظیر من!!
دلم میخواد باهات حرف بزنم و توی حرفهام دعاهای خوب بکنم و ازت چیزهای
بزرگ بخوام اما بلد نیستم که چه طوری این همه چیزهای بزرگ رو توی چند جمله
جمع کنم!
برای همین خودم رو راحت می کنم و می گم:
خدایا از تو آن خیر و نیکویی را طلب می کنم که محمد ، رسول تو ـدرودت بر او و
خاندانش ـ از تو در خواست کرد و به تو پناه می برم از شر هر آنچه رسولت به تو
پناه برد.
و بعد از روی دست امامم تقلب می کنم و هر چی او دعا کرد من هم می کنم!!
امام سجاد ـ علیه السلام ـ حسابی دستشون رو باز می ذارن که تا دلت بخواد
کپ بزنی، یعنی حتی اگه هیچی هم بلد نباشی، از رو دعاهاشون که تقلب کنی
قبول میشی!!!
خدایا مرسی که چنین کسانی امام منن!!!!
چند خط کوتاه بین محب و محبوب:
پروردگار من!
اگر امروز کسی غیر از تو به گناهانم آگاه می شد، قطعا آن گناه را نمی کردم!
و اگر از زود رسیدن عقوبت تو میترسیدم،از گناه دوری می کردم! نه از این رو که تو
در نظرم از دیگران بی اهمییت تری بلکه به این خاطر که تو بهترین پوشاننده ی
زشتی ها هستی! حاکم ترین حکم کننذگانی! بزرگوار ترین بزرگوارانی! پوشاننده
ی عیب هایی! بخشندهی گناهانی!بر اسرار غیب آگاهی!و به کرم خودت گناهان
را می پوشانی! و با بردباری خود عقوبت را به تاخیر می اندازی!
پس ستایش از آن توست به خاطر بردباری ات بعد از دانایی ات! و به خاطر
بخشش ات بعد از بعد از قدرتت!
دعای ابوحمزه ثمالی
*********************************
خدای مهربونم بابت همه چیز ازت ممنونم! منتظر نامه های بعدیم باش!! دوست دارم!
یا علی!!!!!!!!!!!!
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٦ - الهام
به نام مرتضی دل را گره باید زدن
به جام لافتی خم را سبو باید زدن
به فخر مصطفی،تاج نگین انبیــا
نشان از نام والای علی باید زدن
صراط از نوررخسارعلی روشن بود
قدم در این سبیل لا فنا باید زدن
دل از بهر قدومش فرش زیر پا کنید
تاج سر از خاک این فرش بقا باید زدن
ناله ی شب از سپیده تا سحر غوغا کنید
در طلب یــاد از خیال روی او باید زدن
قل هو الله احد در دل اگر خواهی شنید
دست در پیچ خم یای علی بایـد زدن
زینت هر محفل و هر خانه از نام علی
تاج دل از نعل اسب بوالحسن باید زدن
در تمنای علی دل از سراغم می رود
در کنــار نــام او اتــراق دل بایــد زدن
دست در دامان تو رو به تجلی می زنم
نام تو بر سر در عرش و سما باید زدن
یا علی از شعر الهام ار جفا بشنوده ای
توبه از ذهن و خیال خار من بایــد زدن
چون در این دل درسحربهرضیافت آمدی
سجده ی شکر خدا زاین سوزدل بایدزدن
الهام
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸٦ - الهام